تبليغاتX
فانوس

فانوس

امر به معروف و نهی از منکر

اهمیت و ضرورت اسلام ،آیینی اجتماعی است و علاوه بر برنامه ها و دستورات فردی، قوانین و احکامی دارد که نشان می دهد که اسلام ، تنها برای خود سازی فردی نیست بلکه صلاح جامعه را هم در نظر دارد.احکامی از قبیل حج،جهاد، امر به معروف و نهی از منکرو مسائلی از قبیل رهبری و امامت دلیل بعد اجتماعی اسلام است. بدیهی است چنانکه یک قانون و برنامه ،اجرا نشود و از مرحله نوشته و سخن ،به مرحله پیاده شدن در سطح جامعه نرسد ،چندان سودی نخواهد داشت،هر چند که بهترین قانون باشد. در اسلام برای اجرای قوانین سه عامل را پیش بینی کرده است که عبارتند از: الف: نیروی داخلی «تقوا» و«ایمان».مسلمانان با برخورداری از ایمان و وجدان مذهبی از گناهان پرهیز می کند. ب:نیروی اجرایی«حکومت».نظام حکومتی جامعه اسلامی وظیفه دارد که امکانات رشد اخلاقی را فراهم آورد وبا پدید آورندگان فساد مقابله کند و مجرمین را به مجازات برساند. ج:نظارت عمومی مردم.مردم در جامعه اسلامی باید احساس وظیفه کنند و نسبت به اوضاع جامعه و رفتار دیگران بی تفاوت نباشند. این کنترل بوسیله مردم و با « امر به معروف و نهی از منکر » انجام می گردد. مفهوم امر به معروف و نهی از منکر هر امر اعتباری است که از سوی خداوند برای انسانها نازل می شود و در خصوص تکالیف و وظایفی است که آیات عظام و مراجع تقلید در رساله ها یشان بنویسند و یا گو یندگان و نویسندگان نقل کنند یا بنویسند، که البته همه آنها به سوی خدا بر می گردد و اگر چنین نباشد آنها حق چنین کاری را نداشته و ندارند. کلمه از« عرف» گرفته شده یعنی آن کاری که نیکی اش در بین مردم متدین مشخص شده و آن را پسندیده اند. «منکر» از کلمه انکار و انکار ضد عرفان است، یعنی چیزی که مورد شناخت انسان نیست،«انکار» در اصل به معنای آن است که چیزی بر دل و قلب انسان وارد شود که تصور نمی کرد بلکه از آن تنفر داشته با شد. در نتیجه« منکر» به فعلی گفته می شود که عرف جامعه از آن ناراضی باشد و آن را قبول نکند. بعنوان مثال «معروف» چیزی است که اسلام آن را واجب کرده، مانند نماز و روزه و یا آن را مستحب دانسته، مانند صدقه دادن و طعام دادن. « منکر »چیزی است که اسلام آن را حرام کرد، مانند شراب، زنا و ربا و یا آن را مکروه دانسته است مانند رفتن در مجالس بیکاره ها و خوردن در حال سیری. امر به معروف نسبت به واجبات، واجب بوده و نسبت به مستحبات، مستحب می باشد. شيوه امر به معروف ونهي ازمنكر ابتدا به بررسی نحوه برخورد انبیا و ائمه (ع) در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر می پردازیم. پيامبر اكرم ( ص) فرمود: ( هر كه امر به معروف مي كند ،بايد شيوه اش نيز معروف باشد). قرآن مي فرمايد : نيكي در اين نيست كه از بي راهه به خانه ها وارد شويد ، نيكي دراين است كه از راه آن وارد شويد. امام باقر (ع) ذيل اين آيه فرمود : خانه ها را از راهش وارد شويد يعني هر كاري را از راهش انجام دهيد ! آري براي هرمعروف ومنكري ، از هر شخصي درهر مكاني وهر زماني، شيوه اي خاص لازم است كه اگرمراعات نشود ، امكان دارد اثر منفي دهد. از امام صادق(ع) نقل شده است:ییوسته هر زمانی که به جماعتی برخورد می کرد که با یکدیگر نزاع و دشمنی می ورزیدند،از انها نمی گذشت مگر اینکه سه بار و با صدای بلندبه آنها می فرمود:از خدا بترسید از خدا بترسید از خدا بترسید (3) از امام رضا نقل شده است:هنگامی که کسی حق را انکار و تکذیب می کند و در باره اهل بیت پیغمبر بدگویی می کند از نزد او برخیز و با او مجالست نکن(4) روش تدریجی یا مرحله ای استفاده از شیوه تدریجی در فرمان های خداوند متعال و پیامبراکرم(ص) وجود داشته است. در آغاز اسلام مهمترین شعار دعوت به توحید بوده است .احکام و واجبات دیگر بتدریج بیان شده است.حتی در برخورد با شرابخواری که در میان مردم عرب رایج بوده قرآن ابتدا با آیات ملایم و پند آمیزی به زیان های شراب اشاره می کرد سپس در مراحل بعد آیاتی نازل شدکه حرام و پلید بودن آن را بیان می کرد. برخورد پیامبر اکرم(ص) با افراد و روش دعوت او به خو بیها از همین شیوه مرحله به مرحله برخوردار بود. رعایت این نکات انسان را در این هدف موفق می سازد. در رساله امام خمینی موارد برخورد با یک گناهکار چنین آورده شده است. (مساله 2798) – مرتبه اول با شخص معصیت کار طوری عمل شود که بفهمد برای ارتکاب او به معصیت ، این نحو عمل شده است، مثلا رو برگرداند، با چهره عبوس با او ملاقات کند، یا ترک مراوده(رفت و آمد) کند. و از او اعراض(روی بر گرداندن) به نحوی که معلوم شود این امر برای آن است که او ترک معصیت کند. (مساله2801) – مرتبه دوم امر و نهی به زبان است.پس با احتمال تاثیر شرایط گذشته ،واجب است اهل معصیت را نهی کندو تارک واجب را به آوردن واجب امر کند. (مساله2806) – مرتبه سوم توسل به زور و جبر است.پس اگر بداند یا اطمینان داشته باشد که ترک منکر نمی کند یا واجب به جا نمی آورد مگر با اعمال زور و جبر، واجب است لکن باید از قدر لازم تجاوز نکند. (مساله2810) – اگر جلو گیری از معصیت توقف داشته باشد بر حبس نمودن معصیت کار در محلی یا منع نمودناز آنکه به محلی وارد شود، واجب است، با مراعات مقدار لازم و تجاوز ننمودن از آن. (مساله2812) –اگر جلو گیری از منکرات و اقامه واجبات ،موقوف باشد بر جرح و قتل، جایز نیست مگر به اذن مجتهد جامع الشرایط با حصول شرایط آن. شرایط امر به معروف و نهی از منکر از نطر علما و آیات عظام امر به معروف و نهی از منکر چهار شرط دارد. شرط اول:شناختن معروف و منکر یعنی کسی که می خواهد به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل کند باید بداند معروف چیست و منکر کدام است بدون این شناخت ممکن است کسی از روی نا آگاهی به کار بدی دعوت کند یا جلوی کار خوبی را بگیرد.در رساله امام خمینی (ره)آ ورده شده است: (مساله 2791) - «چندچیز شرط است در واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر:اول آنکه کسی که می خواهد امر و نهی کند، بداند که آنچه شخص مکلف به جا نمی آورد،واجب است بجا آورد و آنچه بجا می آورد،باید ترک کند و بر کسی که معروف و منکر را نمی داند، واجب نیست ». (5) بدیهی است هر مو ضوعی باید ابتدا معلوم باشد تا بشوددر باره آن حکم کردو اگر معلوم نباشد حکم درباره آن مفهومی ندارد. قرآن کریم انسان را از موضوعی که بر آن علم ندارد بر حذر می دارد. چنانکه می فر ماید«از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن» (اسرا /36) «یا اینکه خبری را که نمی دانید به خدا نسبت می دهید».(بقره /169) شرط دوم: احتمال تا ثیر در شنونده دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر آن است که فرد امر کننده از منکر در کار خود احتمال تاثیر بدهدو در صورتی که بداند موعظه و پند او تاثیری ندارد،انجام آن واجب نیست. (مساله 2791)- «دوم آنکه احتمال بدهدامر و نهی او تاثیر می کندپس اگر بداند اثر نمی کند واجب نیست». (6) قرآن کریم گر جه برای هدایت بشر است ولی همه جنین قابلیتی ندارندکه در پرتو نور حق قرار گیرندو منفعل شوند، مگر افراد متقی که تحت تاثیر قرار می گیرند و آنرا می پذیرند. « تو نمی توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی برگردانند و دور شوند». ( روم / 53) شرط سوم:احتمال اصرار بر گناه یکی دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که شخص آمر و ناهی از منکر بداند که فرد گناهکار اصرار بر گناه و تکرار دارد که در این صورت واجب است امر به معروف و نهی از منکر نماید و اگر چنین نباشد یا عالم باشد که اصرار بر گناه نمی ورزد،اداء این فریضه واجب نیست. (مساله 2791)-. «..سوم:آنکه بداند شخص معصیت کار بنا دارد که معصیت خود را تکرار کند،پس اگر بداند، یا گمان کند،یا احتمال صحیح بدهد که تکرار نمی کند، واجب نیست».(7) شرط چهارم:عدم مفسده در اجرای فریضه از جمله شروط اجرای این فریضه این است که در جنب آن «فسادی» بو جود نیا ید. (مساله 2791)-. «..چهارم آ نکه در امر و نهی مفسده نباشد، پس اگر بداند یا گمان کند امر یا نهی کند، ضرر جانی یا عرضی و آبرویی یا مالی قابل توجه به او می رسد واجب نیست، بلکه اگر احتمال صحیح بدهد که از آن ترس ضرر های مذکور را پیدا کند، واجب نیست ،بلکه اگر بترسد که ضرری متوجه متعلقان او می شود، واجب نیست بلکه با احتمال وقوع ضرر جانی یا عرضی و آبرویی یا مالی موجب حرج بر مو منین ، واجب نمی شود، بلکه در بسیاری از موارد حرام است».(8) (مساله 2793)-. «اگر بدعتی در اسلام واقع شود، مثل منکراتی که دولتها اجرا می کنند به اسم دین مبین اسلام واجب است خصوصا بر علما اسلام، اظهار حق و انکار باطل، و اگر سکوت علما اعلام موجب هتک مقام علم و موجب اسائه ظن به علما اسلام شود، واجب است اظهار حق به هر نحوی که ممکن است اگر چه بدانند تاثیر نمی کند».(9) (مساله 2794)- « اگر احتمال صحیح داده شود که سکوت موجب آن می شودکه منکری معروف شود یا معروفی منکر شود واجب است خصوصابر علما اعلام اظهار حق و اعلام آن و جایز نیست سکوت».(10) صفات آمر و ناهی کسی که دیگران را به خو بیها و ارزشها دعوت می کند یا آنان را از گناهان و زشتی ها و مفاسد نهی می کند برای موفقیت در این دعوت ها باید صفاتی و شرایطی داشته باشد از قبیل: 1- هماهنگی حرف و عمل انسانها بیش از حرف ،به عمل انسان امر به معروف و نهی از منکر می نگرند و از رفتار او بیش از سخنش تاثیر می پذیرند.از این رو شخص آمر و ناهی ،باید به خوبی ها آراسته باشد و از بدی ها منزه و وارسته باشد تا دعو ت او موثر باشد. 2- برخورد شایسته و چهره باز داشتن حسن خلق و چهره گشاده و بشاش، عامل جذب دیگران است از این رو برخورداری از ملایمت و بخورد جاذب و نرم و پرهیز از قیافه گرفتن و عبوس و اخمو بودن می تواند در موفقیت شخص موثر باشد. 3- گفتار نرم شیوه ملایم و نرم در سخن گفتن و پرهیز از تندی و عصبانیت و پرخاشگری صفت مناسب دیگری است. 4- حو صله و بردباری موفقیت در این دعوت نیاز به تحمل و حوصله دارد.با کم طاقتی و زود خسته شدن و کم ظرفیتی کاری از پیش نمی رود. 5- کار برای خدا از آنجا که امر به معروف و نهی از منکر، از فروع دین و ازعبادات است، انسان باید به خاطر خدا به آن اقدام کند.انجام این وظیفه، نباید با انگیزه های مادی ، خودنمایی ، کسب وجهه یا موفقیت آمیخته شود. 6- صبر و تحمل هیچ کار مهمی بی زحمت و مشقت نیست.انجام این وظیفه ی الهی با سختی ها نا ملایمات بی مهری ها همراه است و نباید به خاطر مشکلات کار و راه از هدف دست بردارد. 7- آشنایی با معروف و منکر آشنایی با احکام الهی و معارف دین و محتوای قرآن برای تلاشگران این صحنه ضروری است. توصیه امام خمینی (ره) در باب امر به معروف و نهی از منکر «کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند باید مواظب باشد که: - در راه آن مرتکب گناهی مانند دروغ تو هین و تحقیر نشود. - مانند طبیبی مهربان و پدری رئوف باشد. - رعایت مصلحت را بکند. - از خود ستایی بپر هیزد. - قصدش تنها برای رضای خدا باشد. - خود را منزه از گناه و برتر از گناهکار نبیند.چه بسا گناهکار دارای صفات و اعمالی نیکی بوده و نزد - خدامحبوب تر باشد. - چنانکه بداند و یا احتمال دهد که امر به معروف و نهی از منکر با تکرار موثر است تکرار واجب می - شود. ».(11) نکات عملی اي غزالي گريزم از ياري كه اگر بدكنم نكو گويد مخلص آن شوم كه عيبم را همچو آيينه روبه رو گويد نه كه چون شانه با هزار زبان پشت سر رفته ،موبه مو گويد چند نکته را که به نحوه برخورد با افراد،در هنگام دعوت به معروف و یا هنگام نهی از منکر مربوط می گردد، ارائه می گردد. 1- شخصیت دادن :هرگز با تحقیر و توهین و اهانت، نمی توان کسی را به کار نیک جذب کرد. 2- همزبانی :با هر کسی باید با زبان خودش حرف زد. شناخت ویژه گیهای خاص شخص مورد نظر و وارد شدن از همان در ، ضامن موفقیت است. 3- جلب اعتماد:با دیگران به گونه ای برخورد کنیم که به ما اعتماد کند و حرفهای ما را باور داشته باشد.نحوه رفتار و صداقت ما، عامل این اعتماد است. 4- رعایت ادب و متانت:نوع گفتار و رفتار باید آمیخته به ادب و متانت و بدور از هتاکی و بددهنی و تند خویی باشد. 5- تذکر خصوصی:در بسیاری از مواقع ،برای اصلاح سخصی، تذکرخصوصی، بی آنکه دیگران بفهمندو آبروی او برود ،مفید تر است. 6- برخورد منطقی و قانع کننده:خیلی ها اگر از نظر عقلی و منطقی نسبت به خوبی یا بدی یک کار قانع شوند آن را می پذیرند. 7- شناخت و قطع ریشه ها:گاهی خطاها و مفاسد فردی و اجتماعی ریشه در امور دیگر دارد.اگر آن ریشه ها را بشناسیم و آنها را از بین ببریم موفق تر خواهیم شد. زیر نویس: 245 1 - صحیفه نور،ج 13 ص 1 2 - صحیفه نور،ج 10 ص 3- مستدرک الوسایل،ج12، ص190 4- مستدرک الوسایل،ج12، ص195 و ص196 5 الی 10 - رساله عملیه امام خمینی (ره) 11- رساله نوین جلد 4 ص212 به نقل از تحریر الوسیله ضمنا در این پژوهش از منابع زیر استفاده شده است: 1- امر به معروف و نهی از منکر / جواد محدثی /چاپ اول 1371 2- امر به معروف و نهی از منکر در اسلام/ سید مرتضی حسینی اصفهانی/چاپ دوم1379
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط   | 

ماجراي شهادت على عليه‌السلام

ماجراي نهروان

 

على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه درصدد حمله به شام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروه‌هاى تجهيز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخيله پيوستند، على عليه السلام گروه‌هاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را به عمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگ‌هاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را به هيجان آورده و آنها را براى حركت به سوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام تقدير، سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.

 

خوارج در مكه

 

فراريان خوارج، مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در يكى از شب‌ها گرد هم آمده و از گذشته مسلمين صحبت مي‌كردند، در ضمن گفتگو به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى، معاويه و عمرو عاص و على عليه‌السلام مي‌باشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين به كلى آسوده شده و تكليف خود را معين مى‏كنند، اين سه نفر با هم پيمان بستند و آن را به سوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد. عبدالرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد، عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گرديد، برك بن عبدالله نيز قتل معاويه را به گردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك، زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد به طور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اين كه هر سه نفر در يك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار مي‌مانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود به سوى مقصد روانه گرديد، عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.

برك بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف اول نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او به جاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.

معاويه زخم شديد برداشت و فورا به خانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز نزد او حاضر ساختند، معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟

برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم: معاويه گفت مقصودت چيست؟ برك گفت همين الان على را هم كشتند: معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و به روايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد مي‌توان آن را با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد، معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبدالله) براى من‏ كافى است. (1)

عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ايستاد اتفاقا در آن شب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر به سجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصريان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذاب‌هاى هولناك عمرو عاص تهديدش مي‌كردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشيرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن كس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بيچاره عمرو آن وقت فهميد كه اشتباها قاضى بي‌گناه را به جاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت به مرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع به گريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من به جان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموريتم را انجام دهم! عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سرى خود و رفقايش را براى او شرح داد آنگاه به دستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.

 

 

ابن ملجم، وردان و قطام

 

اما سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم؛ اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسيد و بدون اين كه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد، روزى به ديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى به نام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهريه من چه خواهى كرد؟ گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب است.

ابن ملجم كه خود براى كشتن آن حضرت از مكه به كوفه آمده و نمي‌خواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم مي‌كنم اما كشتن على بن ابيطالب را من چگونه مي‌توانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى كسى نمي‌تواند به او دست يابد بايد او را غافل گير كنى و به قتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اين كار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!! ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و هم عقيده اوست گفت به خدا سوگند من به كوفه نيامده‏ام مگر براى همين كار! قطام گفت من نيز در انجام اين كار تو را يارى ‏مي‌كنم و تنى چند به كمك تو مي‌گمارم بدين جهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اين مورد به ابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (به جهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.

خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را به نام شبيب كه با خوارج هم عقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور به متاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز به آنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد به آنها خواهد رسانيد، بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرارسيد و ابن ملجم و يارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم به كوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر مي‌داد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست به محاسن شريفش كشيد و فرمود شقى‏ترين مردم اين موي‌ها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و به همين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان مي‌شد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

 

امير مؤمنان در ميهماني ام كلثوم

 

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود، گاهى به آسمان نگاه مي‌كرد و حركات ستارگان را در نظر مي‌گرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر مي‌شد تشويش و ناراحتى آن حضرت بيشتر مي‌گشت به طوري كه ام كلثوم پرسيد: پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟ فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام، چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس مي‌كنم كه لقاى حق فرارسيده است.

 

يا علي بگذر و از ما مگذر

 

بالاخره آن شب تاريك و هولناك به پايان رسيد و على عليه‌السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خود مي‌خفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا مي‌خواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!

على عليه‌السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز مي‌دهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد! ام‌كلثوم از گفتار آن حضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوب است تنها نروى. على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.

على عليه‌السلام رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ايستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حالي كه فرياد مي‌زد لله الحكم لا لك يا على ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.

خون از سر مبارك على عليه‌السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آن حال فرمود:

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى. (3)

(شما را از خاك آفريديم و به خاك بر مي‌گردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان مي‌كنيم) و شنيده شد كه در آن وقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء؛ به خدا سوگند ستون‌هاى هدايت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد، على مرتضى به شهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود.

همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه به مسجد دويدند عده‏اى هم به دنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند، حسنين به اتفاق بنى‏هاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و به خانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند، طبيب بالاى سر آن حضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد به معاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و به مغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نمي‌رود .

على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ مي‌هراسند با كمال بردبارى به حسنين عليهماالسلام وصيت فرمود. زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاق‌تر از طفل براى پستان مادر بود!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط   | 

مقاله اي درباره هفت پيكر نظامي

گروه: ادبیات پارسی
نویسنده: ايتالو كالدينو

 

مساله جامعه چند همسري در مقابل تك همسري به طور قطع روابط را بسيار تغيير مي دهد، دست كم در ساختاراجتماعي امكانات بسياري را به وجود مي آيد كه غرب از آن بي خبر است .

قهر ماني كه در افسانه هاي غربي با ديدن عكس زيبا رويي، به دام عشق مي افتد ، قالبي كه در قصه هاي شرقي هم بازيابي مي شود ولي به شكل متكثر!
هفت پيكر داستان منظوم نظامي است درباره عشق بهرام شاه به هفت شاهزاده خانم از هفت اقليم مختلف ، شاه پس از ازدواج با هفت معشوقه خود ، براي هر يك قصري مي سازد مطابق سرشتن هفت سياره و هر شاهزاده خانم مالك يك عمارت يك رنگ و يك روز در هفته مي گردد. از طريق اين دوره هفتگي پادشاه …همسر شناخت خصائل اخلاقي مثابه معادل انساني مشخصه هاي كائنات است و هر يك پاياني اخلاقي دارد. براي مثال در شماي مشخص حكايت اشراق، قهرمان بايد از آزمونهاي گوناگون بگذرد تا لياقت وصال معشوقه را بيابد يا تخت پادشاهي را بربايد .
در داستانهاي غربي مراسم ازدواج را بر پايان داستان نگاه مي دارند و در طول داستان با سحر و جادويي كه رخ مي دهد، يكي از دو همسر از دست مي رود و باز به دست مي آيد، در حالي كه هفت پيكر حكايتي متفاوت است كه قهرمان آن پس از پيروزي در هرآزمون، همسر جديدي به دست مي آورد كه در مرتبه والاتري از همسر پيشين است، اين همسران متوالي همديگر را نمي رانند بلكه چون گنجينه هاي تجربه و خرد كه در طول عمر مي اندوزيم بر هم افزود ه مي شوند.

هفت پيكر( كه مانند بسياري از شاهكارهاي شرقي ، شناختي نسبي از آن داريم) يكي از پيچيده ترين متون است چه به لحاظ سبكي چه به لحاظ مطالب فكري اش. نظامي( كه در آذربايجان به دنيا آمد و مسلمان سني بود) در برداشتي عرفاني اسلامي گذشته ي ايران زرتشتي را روايت مي كند و در عين حال اراده خداوند را با طنين شرك آميز و حيكمانه ( در عين حال مسيحي ، به معجزه بزرگ عيسي مسيح نيز اشاره شده است) ميستايد.

در اين حكايت ما با زندگي شاه تربيت شكار و ... حتي عشق به خدمتكاران آشنا مي شويم و مرزهاي سنت باستاني و ايراني « پادشاه مقدس» و سنت اسلامي سلطان پرهيزكار و تسليم قانون الهي را در هم مي آميزيم. بر خلاف پيش داوريهاي ذهن زميني ما حتي اگر پادشاه تمام فضايل را دارا باشد ، باز مانع از آن نمي شود كه قلمروش اسير دست وزيراني دورو و حريص نباشد و از بي رحمانه ترين بي عدالتي ها رنج نبرد، هر چند به واسطه فره ايزدي سر انجام پرده از روي حقايق غم انگيز سرزمينش فرو خواهد افتاد. پادشاه درمجموع« انسان كامل» است و مهم هماهنگي كائنات است كه در او تجسم مي يابد .
هفت پيكر دو گونه داستان شگفت انگيز شرقي را در خود دارد: گونه اي داستان حماسي افتخار آميز شاهنامه فردوسي و نوعي داستان كوتاه كه از طريق مجموعه هاي قديمي ايراني به هزار و يك شب مي رسد. در حكايات نيز احساس مذهبي و توجه به كائنات در جات رفيع مي رسد مانند داستان سفر مردي كه تسليم اراده خداست و مردي كه مي خواهد براي تمام پديده ها توضيح منطبقي بيابد ويژگيهاي روان شناختي هر دو به گونه اي است كه غير ممكن است جانب مرد اولي را نگرفت، در شيوه زندگي شرقي همخوان با حقيقت فردي ، بيش از موضع گيري فلسفي باشد به حساب بيايد. در هر حال قادر نخواهيم بود سنت هاي گو نا گون را كه در هفت پيكر به يك سو همگرايي دارند تفكيك كنيم زيرا زبان تصويري حيرت انگيز نظامي همه آنها را در بوته اي جذب مي كند و در هر صفحه اي برگي زرين مي گسترد و در آن استعاره ها همچون سنگ هاي گرانبها در جواهري فاخر در جوار يكديگر مي نشينند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/18ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط   | 

تحلیل واقعه 17 شهریور

1387/06/18 - 11:47   

تحليل واقعه ۱۷ شهريور

متن زير سخنراني حجت الاسلام عبدالمجيد معاديخواه؛ رييس بنياد تاريخ انقلاب اسلامي راجع به فاجعه ۱۷ شهريور است كه در نشست تخصصي " ۱۷ شهريور ۱۳۵۷كالبدشكافي يك واقعه " در سال ۱۳۸۳ بيان شده است .

به نام خداوند مهرگستر مهربان. سخنراني بنده، بيشتر تحليلي از هفده شهريور است. نگاهم بيشتر به هويت اين رخداد معطوف هست. مقدمتاً بايد اين نكته را يادآور شوم كه اين نگاه در حقيقت مترتب بر يك باور است. اين كه هر رخدادي داراي هويتي است. يعني اگر ما يك رخداد تاريخي را به رسميت بشناسيم، حتماً بايد داراي هويت باشد. در جريان انقلاب اسلامي ايران رخدادهايي داريم كه چون داراي هويت مستقلي اند، تحليلگران و پژوهشگران را متوجه خود مي كنند، ناگزير بايد بپذيريم كه اين رخداد داراي هويت است. اين كه بتوانيم يا نتوانيم آن هويت را تعريف كنيم بحث ديگري است. اگر رخدادي، جايي در تاريخ دارد، حتماً داراي هويت مستقلي است. اين توهم كه در كشورهايي مثل ايران نمي تواند بدون ارادة زورمندان اتفاقي بيافتد، ديدگاهي است كه در گذشته خيلي پرطرفدارتر بود. الآن مقداري از شدت و حدتش كاسته شده است، اما همچنان بخشي از مردم را تحت تأثير قرار مي دهد. در گذشته بيشتر انگليس و روس مطرح بودند، امّا بعدها آرام آرام امريكا هم به صحنه آمد. طبيعي است در بحثهاي نظري تاريخ، بايد تكليف اين مسئله روشن شود. پس در يك جايي بايد تكليف اين مسئله روشن شود كه آيا واقعاً اينطوري است يا خير؟ يعني نقش قدرتهاي جهاني به گونه اي است كه خداي عالم اَند و ما تَشاءون اِلا أن يَشاءَ مثلاً امريكا و انگليس؟ يا اينكه نه، ممكن است اينها هم با همة قدرتي كه دارند حوادثي از مشيّتشان خارج مي شود و ما تَشاءون اِلا أن يشاءُ الله؟ امروز اين بحث اصلي ام نيست. بنده طرفدار آن نگاهي هستم كه زورمداران جهاني را مؤثر مي داند، اما مي داند كه آنها خداي تاريخ نيستند. نه تنها در كشورهايي مثل ايران و به تعبيري در جهان سوم و يا در حال توسعه، مي تواند بدون اذن و اجازه دولتهاي بزرگ اتفاقي بيافتد، بلكه در دل همان كشورها هم اتفاقهايي مي افتد كه خارج از اراده شان است. افسانة شكست ناپذيري آنها امروز ديگر جز براي كساني كه از آنچه بر دنيا مي گذرد بي اطلاعند، يا كساني كه به دلايلي نمي خواهند بپذيرند اين قدرتها خداي عالم نيستند، ارزش و اعتباري ندارد. عرض بنده اين است كه هويت 17 شهريور، زدودنِ شبهة وابستگي انقلاب اسلامي به امريكاست : اگر هفده شهريور نبود، عده اي مي توانستند نشانه هاي زيادي را كنار هم قرار دهند و با اين نشانه ها اين شبهه را در ذهنها ايجاد كنند كه اين امريكا بود كه تصميم گرفت در ايران فضاي باز سياسي ايجاد كند و اين فضا به انقلاب اسلامي ايران منجر شد. بله امريكا در سياستش فضاي باز سياسي را قرار داد، اما محاسبه هايش نشان نمي داد كه اين فضاي باز سياسي بحرانهايي ايجاد خواهد كرد و به تغيير رژيم خواهد انجاميد. امريكا به هيچ وجه خواهان براندازي رژيم شاه نبود كه، به شدت طرفدار حفظ آن بود. منافع ملي امريكا در گرو بقاي رژيم شاه بود. تكليف اين بحث هم بايد در يك جاي ديگري معلوم شود. فعلاً به عنوان پيش فرضهاي ضروري بحث مطرح مي كنم. اصل اول اينكه چنين نيست كه حوادث سياسي جهان همه در قلمرو مشيت ابرقدرتهايي باشد كه در رأس تحولات عالم و ساختار قدرت در جهان قرار گرفته اند. دوم اينكه امريكا به هيچ وجه به براندازي رژيم شاه فكر نمي كرد. اين دو اصل بايد در جاي خود به بحث گذاشته شود. به هرحال امريكا شعار حقوق بشر و آزادي را مطرح كرده بود و اين شعار به رژيم شاه فشار آورد. امريكاييها مي گفتند ما نمي توانيم بپذيريم كه حافظ منافع ما در خاورميانه، رژيمي است كه به شكنجه معروف است. اين با منافع ما تطبيق نمي كند. بنابراين بايد در اين روش تجديدنظر كرد. اما تصور كساني كه اين حرفها را مي زدند اين بود كه با اين شعارها خودشان از گردابي نجات خواهند يافت. گردابي كه آن روز مطرح مي شد كمونيسم بود. يعني خطر سقوط كشوري مثل ايران در دامن كمونيسم. در حقيقت شوروي آن روز خطر اصلي براي غرب بود، كشوري كه مرزهاي طولاني با ايران داشت. براي پيشگيري از سقوط ايران در دامن كمونيسم جهاني، بايد ايران با ظاهر بهتري در صحنه حاضر مي شد. تصادفاً هم جريانات به صورت خوبي پيش مي رفت. يعني اگر حوادث سال 56، 57 را از روزي كه شروع شد پيگيري كنيم، مي بينيم چيز بدي هم نبود. بخصوص فاجعه اي در درون يك سازمان مسلح كه عنوان اسلام را هم يدك مي كشيد، اتفاق افتاده بود و عواطف مذهبي مبارزين را به شدت جريحه دار كرده بود. تفرقه و پراكندگي در صفوف مبارزين به اوج رسيده بود. وقتي در صفوف كساني كه در تقابل با رژيم هستند، تفرقه اي باشد، طبيعي است كه در آن شرايط مي توان مقداري به آزادي تظاهر كرد. آنچه كه اتفاق افتاد و اگر فرصت بود آن را فهرست مي كردم، هيچ كدامش چيزي نبود كه در رژيم پهلوي هضم نشود. در اين ميان ناگهان اتفاقي افتاد: رحلت فرزند امام در نجف. با اين اتفاق يك مرتبه حوادث از سير طبيعي خارج شد. اينها چيزهايي است كه هم از نزديك ديده ايم و هم در ايجاد بعضي قسمتها حضور داشتيم. رحلت فرزند امام در يكي از ويژه نامه هاي "بنياد تاريخ" با نام راز توفان انعكاس يافت. در اين ويژه نامه سندهايي آمده، كه نشان مي دهد اثر اين قضيه بر وضعيت جامعه آن روز، بيش از آن حدي بود كه محاسبه مي شد. ناگهان حرارت ديگ مبارزه كه مثلاً بايد حداكثر ده، پانزده و يا بيست درجه مي بود، از خط قرمز بالاتر رفت و شرايط خاصي به وجود آورد؛ به خصوص چهلم آن مراسم، ديگر براي رژيم قابل هضم نبود. عجيب اين كه امروز هم بعضي از تحليلگرهايي كه دربارة انقلاب بحث مي كنند، اين قسمتها را يا نمي بينند يا عمداً ناديده مي گيرند. به هرحال امريكا بدش نمي آمد كه اگر انقلابي به پيروزي رسيد به اسم خودش تمام كند. اما هفده شهريور با خون شهيدانش، چهرة انقلاب را از اين اتهام بري كرد. همة تحليلگرها مي دانند كه اگر چراغ سبز امريكا به رژيم نبود، چنين كشتاري امكان نداشت. در اين شرايط، يك روز در ميان سفير امريكا و انگليس در دربار بودند و اين موضوع آنقدر آشكار است كه احتياجي به سند ندارد. البته سندهاي فراواني هم گوياي اين واقعيت است : شاه در حال سرگرداني و سرگيجه دايماً از سفير امريكا و انگليس كسب تكليف مي كرد. معلوم است كه در چنين شرايطي تا چراغ سبز امريكا نباشد كشتار دسته جمعي و قتل عام امكان نخواهد داشت. همان واقعه اي كه در پانزده خرداد 1342 اتفاق افتاد و با آن صداها خفه شد و رژيم بقايش را با قتل عام مردم تضمين كرد.
همين اتفاق در هفده شهريور، آن هم بعد از شعار آزادي سياسي، افتاد. اين واقعه براي امريكا خيلي بد بود، اما چون سقوط رژيم شاه را نمي توانست تحمل كند و منافعش نيز به خطر مي افتاد، در ميان بد و بدتر، بد را انتخاب كرد. به رژيم چراغ سبز نشان داد. اين قتل عام به وسيلة قصاب معروف رژيم، اويسي، انجام شد. امّا بر خلاف انتظار شاه و امريكا، نه تنها تأثيري در عقب نشيني مردم نداشت، بلكه ميزان خشم و نفرت مردم را نيز افزايش داد و بحران را مهارنشدني تر كرد. از نظر بنده، اين، هويت هفده شهريور است. يعني اگر بخواهيم ببينيم خون شهداي هفده شهريور چه نقش ويژه اي در انقلاب اسلامي داشته، پاسخ اين است كه در جريان مبارزه بين مردم و رژيم همه صحنه هاي خونين به رژيم ضربه زد. همة اين صحنه ها مبارزه را تقويت كرد. اين مشتركاتي است كه همة اينها دارند. اما آن چيزي كه هفده شهريور بخصوص داشت و من در رخداد ديگري سراغ ندارم اين است كه هر كس اين مجموعه مسائل را ببيند بدون هيچ ترديدي اين را مي پذيرد كه فرمان حكومت نظامي آن هم به صورتي كه مردم به صحنه كشيده شوند و غافلگير شده و قتل عام شوند، اين فرمان بدون هماهنگي با امريكا ممكن نبوده است. اردشير زاهدي در امريكا تلاش هايي داشت. در امريكا هم گروههاي سياسي مختلفي با خط مشي هاي مختلف، سليقه هاي مختلف و با نسخه هاي مختلفي كه براي حفظ رژيم مي پيچيدند وجود داشتند. كار اردشير زاهدي ارتباط با گروههاي خشن امريكا و جاده صاف كن رژيم شاه بود : به اصطلاح معروف، گروه عقاب ها! او به دنبال جلب نظر امريكايي ها براي نشان دادن ضرب شصت به مردم و قتل عام آنان بود. به نتيجه هم رسيد. بعد از چراغ سبزي كه آنها دادند، چنين فاجعه اي در تاريخ ايران اتفاق افتاد. البته هم برگ زريني است براي انقلاب اسلامي و هم طوق لعنتي است به گردن رژيم شاه و امريكا. قصابي مردم ايران در ميدان ژالة آن روز، بدون هماهنگي با امريكا قطعاً شدني نبود. اين ديدگاه بنده در مورد هويت هفده شهريور است. اما چرا هفده شهريور ـ با اينكه از نظر سركوب و خشونت اگر از پانزده خرداد بيشتر نبود كمتر نيز نبود، مؤثر واقع نشد؟ چرا مردم در صحنه ماندند؟ اين، پرسش ديگري است كه اگر لازم باشد در بخش ديگري پاسخ خواهم داد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/18ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط   | 

مروري بر قيام امام حسين(ع) و دوران اسارت اهل بيت

معاويه در سال 60 هجري مرد ولي قبل از مرگ، پسرش يزيد را به جانشيني انتخاب كرد. امام حسين (ع) از همان ابتدا بيعت با وي را نپذيرفت. يزيد نامه اي به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع) براي او بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. نامه يزيد و به عبارت ديگرخبر مرگ معاويه بايد روز 26 رجب به مدينه رسيده باشد. وليد، والي مدينه در همان شبي كه نامه يزيد مبني بر مرگ معاويه و لزوم اخذ بيعت از حسين بن علي (ع) و عبدا... بن زبير به دستش رسيد، امام حسين(ع) را احضار كرد و خبر مگر معاويه و لزوم بيعت با يزيد را با آن حضرت در ميان گذاشت. امام حسين (ع) نيز دو روز پس از آن واقعه، از مدينه خارج شده و راه مكه را در پيش گرفت.خروج امام حسين(ع) از مدينه نيز با 28 رجب مصادف بوده است . در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاي زيادي براي امام حسين(ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه  بيايد. امام حسين (ع) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيد ا...پسر زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و مردم كوفه را تهديد كرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

 در نتيجه عبيدا...، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به قتل رسانيد. امام حسين (ع) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكي كوفه بود كه خبر پيمان شكني مردم كوفه و قتل مسلم را آوردند. عبيدا... كه بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بودن حر پسر يزيد رياحي را براي دستگير كردن حسين و همراهانش فرستاد و سپس عمر پسر سعد را با سي هزار نفر به كربلا اعزام نمود. اين امر موجب شد تا تعداد زيادي از افرادي كه با امام حسين (ع) بودند او را رها كنند و تنها حدود 70 تن با او باقي بمانند. عبيد ا... به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع) را به شهادت برساند او را حاكم ري خواهد كرد .اگر چه پس از اين ماجرا اين كار را نكرد. امام حسين (ع) در روز دو م محرم سال 61 هجري قمري همراه كاروانش به كربلا رسيد و پس از اطلاع از نام آن سرزمين گريه كرد و گفت:«به خدا سوگند، اين زمين زمين كربلا است». سپس گفت:«اين خاكي است كه جبرييل از جانب پروردگار براي جدم، رسول خدا آورده و گفته است كه حسين در آن مدفون مي شود.»

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/15ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط   | 

اندازه گیری محیط و قطر زمین

تاریخچه

500سال پیش از میلاد مسیح ، یکی از فیلسو فان مشهور یونان به نام فیثاغورت ، به کروی بودن زمین

 پی برد. وی زمین را با شکل ماه مقایسه کرد. اندیشمند دیگر یونانی ، به نام ارسطو، که 300 سال پیش

 از میلاد زندگی می‌کرد، نیز به این نتیجه رسید که زمین کروی است. وی مشاهده کرد که به هنگام

گرفتن ماه، سایه زمین در روی آن به شکل منحنی است. اراتوستن ، در سال 240 قبل از میلاد اندازه

محیط  زمین را دقیق اندازه گریری کرد.

اندازه‌گیری اراتوستن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط   | 

روئیت هلال ماه نو

 همیشه روئیت  هلال ماه نو و شروع ماه مبارک رمضان با مشکلاتی از نظر مشاهده  هلال ماه مواجه بوده است.ولی مشکل اصلی کجاست؟

اولین و مهم ترين عاملي که بايد در محاسبات رؤيت پذيري هلال مورد توجه قرار گيرد، زمان محاق يا مقارنه است . لحظه محاق در تعريفي ساده و مختصر عبارت است از زماني که به ترتيب مرکز  قرص خورشيد، ماه و زمين در يک راستا قرار مي گيرند.


 


            


 


             


 


              

                  نکته :  ۵۳/۸ درجه کمترين زاويه اي است که 

                  که با چشم مسلح  می توان ماه را دید.

                  اين زاويه براي چشم غير مسلح حدود 59/ 9

                     درجه ثبت شده است.         


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/11ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط   | 

جوانی

نشسته ام درون شالیزار عمر خویش .      

                                         واندیشه پرواز را از یاد برده ام.

                 ورود می خروشد.

                                     ورود به سنگهای پر چروک بزرگ اجازه ایست نمی دهد.

نخل کهن به رود تعظیم می کند.

                                                     آنجا نگاه کن

                                                                 آن کسی که می گذرد در کوچه باغ های.

                            یاد تو.

                                              آن جوانی من است.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط   | 

(2)-روش ها و راهبردها ی ناتوی فرهنگی

 

اعضای ناتوی فرهنگی برای موفقیت خود و شكست رقیب از شیوه ها و ابزارهای زیر اقدام می کند:

1-  تخریب دین مبین اسلام و چهره پیامبر (ص) از طریق رمان ، فیلم و کاریکاتور و مخدوش نمودن  بنیان های فكری و اعتقادی:

اعضای ناتوی فرهنگی سعی دارند چهره تابناك دین اسلام را طرفدار خشونت كه با زور و شمشیر گسترش پیدا كرده است ،  نشان دهند. در واقع سعی دارند بااستفاده از برتری های سیاسی ، اقتصادی و رسانه ای به مبانی افكار و ارزش های مسلمانان هجوم بیاورند و با نفی و رد ارزش های دینی و ملی ، حاكمیت خود را تثبیت و ارزش های مطلوب خود را تحمیل كنند.     سردیا تریفكوویچ  مؤلف كتاب " فائق آمدن بر خطر جهاد " بر این باور است که " هزینه ملموس حضور یك مرد ، یك زن و یك كودك مسلمان در امریكا برای مالیات دهندگان آمریكایی ، لااقل سالی 100 هزار دلار است . هزینه ناخوشایند بودن عمومی مرتبط با خطر تروریسم و تأثیر آن بر چگونگی زندگی ما ، البته ، غیرقابل محاسبه است ... میان درصد تعداد مسلمانان یك كشور و افزایش خشونت های تروریستی در آن كشور ( تنزل عمومی كیفیت زندگی و گفتمان جامعه متمدن به كنار ) ، ارتباطی دو جانبه وجود دارد كه از طریق آزمایش و تجربه درستی آن به اثبات رسیده است. دیر یا زود ، ما ناگزیریم با پیامدهای این واقعیت به مقابله برخیزیم . بهترین شیوه جهت مقابله با جهان اسلام آن است كه حتی الامكان با آن كمتر در تماس باشیم . مصلحت آن است كه مهاجرت مسلمانان را به سرزمین های خود [در مغرب زمین] كاملا متوقف كنیم . این كار به شیوه های غیرمستقیم امكان پذیر است ، از قبیل ممنوع ساختن ورود مهاجران از كشورهایی كه به اشتغال در فعالیت های تروریستی شهرت دارند . همه مسلمانان كه شهروند كشورهای غربی نیستند ، لازم است كه از این سرزمین ها اخراج شوند . ما ، هم چنین ، بهتر است كه در قوانین خود تغییراتی بدهیم تا تابعیت آن عده از شهروندان مسلمانی كه از شریعت پشتیبانی می كنند ، درباره جهاد و نابرابری " كفار " با مسلمانان و امثال این ها به تبلیغ می پردازند ، باطل گردد و بازگرداندن آنان به زادگاه های شان تضمین شود. برای ما ضروری است كه محیط و جوی ایجاد كنیم كه در آن اجرای فرایض دینی مسلمانان با دشواری مواجه شود . صلاح در آن است كه شهروندان مسلمان یا ناگزیر شوند كه شیوه های غیردینی زندگی ما را بپذیرند و یا ، در صورتی كه شیفته احكام شریعت هستند ، سرزمین های ما را ترك كنند . بخش عظیمی از این كار را می توان با روشی عاری از تبعیض به انجام رساند ، آن هم صرفا از طریق امتناع ورزیدن از دادن مجوزهای ویژه به مسلمانان جهت برخورداری شان از نهادها و آیین های مورد توجه خاص آن ها . مسلمانان نباید اجازه اذان گفتن در ملاعام داشته باشند ، چرا كه چنین عملی به منزله اهانت به پیروان سایر ادیان است . شایسته آن است كه پسران و دختران در تمامی فعالیت های ورزشی و تفریحی در ملاعام و از جمله در مدارس مشاركت داشته باشند . در مكان های عمومی استفاده از حجاب باید ممنوع گردد. شركت ها و ساختمان های عمومی نباید تحت فشار قرار گیرند تا برای مسلمانان نمازخانه احداث یا دایر كنند . لازم است قوانینی به اجرا درآید تا سوء استفاده از قانون تجدید پیوند خانواده مقدور و میسر نباشد . مصلحت نیست كه به مسلمانان مجوزی برای سرمایه گذاری های كلان در رسانه ها یا دانشگاه های مغرب زمین اعطا شود..

                                                                                         

2- برچسب ناخوشایند به كشورهای مستقل و افراد صاحب نفوذ در جهان اسلام : دستگاه تبلیغی ناتوی فرهنگی با برچسب توهین آمیز و ناپسند و همچنین انتخاب نام هایی كه دارای بار هیجانی شدیدی است و می تواند بر نگرش مخاطبان نسبت به آن اشخاص یا كشور تأثیر بگذارد عمل می كنند مفاهیمی نظیر محور شرارت ، انتخابات فرمایشی ، ارتجاع مذهبی ، بنیادگرایی اسلامی ، نظام سركوبگر ، رژیم توتالیتر ، آپارتاید مذهبی تنها برخی از ده ها مفاهیمی اند كه در نبرد رسانه ای ناتوی فرهنگی علیه اشخاص گروه ها و كشورهای مستقل در جهان اسلام به ویژه جمهوری اسلامی ایران به كار برده می شود.           

3- نفی و اثبات : دستگاه های رسانه ای غرب به اشكال مختلف برای نفی نوع حكومت اسلامی در ایران و اثبات ناكارآمدی آن در اداره جامعه ، ابتدا آسیب های اجتماعی و سیاسی پدید آمده در جامعه را بر می شمارند و به كمك عوامل خود آن ها را برجسته می سازند آن گاه به برجسته سازی محاسن لیبرال دموكراسی غرب مبادرت می ورزند. آنچه تاكنون گفته شد موید آن است كه امروزه باید بیش از هر موضوع و مقوله ای دیگری ، سیاست های فرهنگی كشور برای مقابله با نفوذهای پنهان و آشكار مهاجمان فرهنگی تقویت شده و در قالب برنامه های آموزشی به جامعه ارایه شود.                               

4- ایجاد اختلاف : ایجاد اختلاف ، چند دسته گی و تقابل و نهایتا درگیری بین اقوام و مذاهب گوناگون هم در بعد ملی و هم در سطح اسلام

                                                                              

5- القا وجود اجماع نسبت به نظرات آنها در جهان : سعی می كنند طوری القا كنند كه همه با نظرات و مواضع آنان موافق اند و آن چه را آن ها می گویند نظر همه است ، نظیر آن چه در جریان پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران شاهد آن بودیم .در واقع آنان با استفاده از نیاز به همرنگی و تمایل به در اكثریت بودن مردم برای القای پیام های عملیاتی روانی خود بهره می گیرند.                                                                         

6- ایجاد ابهام و تردید در اذهان مردم : دستگاه تبلیغی و رسانه ای ناتوی فرهنگی با ارائه اخبار و اطلاعات ناقص ، شبهه انگیز و اغلب نادرست در زمینه رهبران و نهادهای جمهوری اسلامی سعی در القای ناكارآمدی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد شك و شبهه در مورد ارزش های دینی و هنجارهای مذهبی هستند.      هم اكنون فقط آمریكا از بین اعضای ناتوی فرهنگی بای میلیون ها مخاطب به 37 زبان زنده دنیا پیام تبلیغاتی و عملیات روانی ارسال می كند كه بیشتر این پیام ها به جهان اسلام و كشورهایی نظیر جمهوری اسلامی ایران معطوف است.             


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط   | 

(1)- "ناتوی فرهنگی"

سازمان پیمان آتلانتیک شمالی  (North   Atlantic Treaty  Organization)

               حدود 4 سال پس از پايان جنگ جهاني دوم (1949)  سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) با حضور امريکا و کشورهاي اروپاي غربي با هدف مقابله با قدرت نظامي شوروي شکل گرفت. اعضاي ناتو ، اگرچه به  بحث و بررسي مسائل اقتصادي و سياسي نيز مي پردازند اما رويکرد اصلي ناتو ، نظامي است. اين سازمان با اشغال کره جنوبي در سال 1950 دامنه نفوذ خود را تا جنوب شرق آسيا گسترش داد و با عضويت يونان وترکيه در سال 1952 حوزه مديترانه را نيز ضميمه حضور نظامي خود کرد. ناتو با ايجاد تاسيسات پايه اي مشترک در زمينه هايي  مانند دفاع هوايي و سيستم مخابراتي واحد و استانداردسازي جنگ افزارهاي خود نه تنها در کشورهاي عضو قدرت خود را نهادينه کرد، بلکه اعضاي اين پيمان حضور نظامي خود را خارج از حوزه ناتو حفظ کرده اند. امروز نيز مشاهده مي شود دنياي غرب به صورت غيررسمي سازمان را در حوزه فرهنگ ايجاد کرده و ناتوي فرهنگي شکل داده است. رويکرد اصلي ناتوي فرهنگي ، جنگ نرم و هدف اصلي آن نابودي هويت ملي جوامع بشري بويژه مقابله با ايمان انسان هايي است که مصمم اند از هويت ديني و ملي خود شرافتمندانه دفاع کنند.  ماهیت فرهنگی ناتو بر خلاف آنچه تصور می شود جدا و متفاوت از ناتو با رویكرد نظامی نیست . امروز ماهیت فرهنگی ناتو صورتی تكامل یافته و رشد داده شده و در حقیقت یك مرحله بلوغ از همان ناتوی سابق است كه البته این بار جنبه میلیتاریستی ، جزء كوچكی و در حقیقت بخش خردی از حركت كلان نظام سلطه برای تضمین " آینده برای خود " است. ارگان نظامی ناتو ، با ابزار ناتوی فرهنگی ، مثل رسانه ، به عنوان یك سرباز نگاه می كند و مدیریت ناتوی فرهنگی در سطح كلان به كل ارگان نظامی به عنوان یك لشگر از نیروی نبرد خود می نگرد. در حقیقت میدان نبرد امپریالیسم بر علیه نیروی مقاوم در مقابل سلطه نظام استعمار جهانی، آن چنان گسترده شده كه جنبه نظامی در آن به این سو و آن سو می غلتد ، و گاه در گوشه و كنار آتش جنگ بپا می كند ، اما در این میدان نبرد سربازان متعدد فرهنگی با پشتیبانی مسایل اقتصادی در كنار سربازان نظامی به نبرد با اندیشه مقاوم در مقابل نظام سلطه مشغولند. بدین ترتیب می توان ماهیت نظام سلطه را در میدان نبرد برای تضمین " آینده برای خود " متشكل از اجزائی به شرح زیر دانست: الف : وجه غالب ، كه ماهیتی ضد فرهنگی دارد و اساس آن بر تخریب پایه ها و بنیان فرهنگی و ایدئولوژی كشورهای مقاوم در مقابل نظام سلطه بنا شد . این بخش به كمك ابزار متعددی محقق می شود كه مهمترین آنها تخریب روند بیداری جهان اسلام ، دامن زدن به اختلاف شیعه و سنی ، ترویج فساد و ابتذال اخلاقی ، تبلیغ و ترویج عرفانهای انحرافی و مسلكهای منحط و استعمار ساخته و تخریب باورهای مبلی و دینی می باشد. ب : وجه مقاوم ، كه ماهیتی اقتصادی دارد . نظام امپریالیستی از دیرباز با تأكید بر جنبه های اقتصادی سعی در تثبیت سلطه خود داشته ، این جنبه از میدان نبرد غالبا به دو گونه عمل می شده ، گونه اول نفس چپاول و غارت ثروت ملل است و گونه دوم نوعی وابستگی و تضعیف و مانع شدن از رشد اقتصادی كشورهای تحت سلطه است ، اما امروز در میدان نبرد ناتوی فرهنگی مسائل اقتصادی همچون تحریم ها حكم مقوم و كاتالیزور برای تسهیل هجمه های فرهنگی و تخریب ایدئولوژیها را دارد می باشد. نظام سلطه به خوبی می داند كه ملتی كه در بحران اقتصادی و فقر مادی دچار است زودتر به مهلكه فقر فرهنگی وارد می شود و تنها در این شرایط است كه ارزشهای غربی و فرهنگ لیبرالی جواب می دهد و الا جایی كه فرهنگ ناب اسلامی رواج دارد ارزشهای لیبرالی ، ضد ارزش محسوب می گردد. ج : وجه زمینه ساز ، كه ماهیتی نظامی و میلیتاریستی دارد و به عنوان آماده سازی جنبه های دیگر در میدان نبرد ناتوی فرهنگی عمل می كند . نظام سلطه جهانی جنگ نظامی به راه می اندازد تا بتواند برنامه اصلی خود كه تخریب فرهنگ به كمك مقوم های اقتصادی است را عملی كند ، كه نمونه های آن در جنگ 33 روزه و نیز عراق و افغانستان عملیاتی شده است. د: وجه مكمل ، كه ماهیت جنگ روانی دارد و به عنوان تسریع كننده برنامه های فرهنگی و اقتصادی و بعضاً نظامی عمل می كند ، جنگ روانی غالبا در حوزه موضوعی خاص عملیاتی می شود مثلا در ماههای گذشته مقوله انرژی هسته ای در جمهوری اسلامی ایران و دسترسی بومی به این فناوری در چارچوب عملیات روانی بازتاب داده شده و ایران به عنوان كشوری كه قصد تولید بمب اتم و نابودی جهان را دارد معرفی شد. البته در گذشته هر یك از كشورهای غربی بنا به منافع ملی خود بر ما تهاجم فرهنگی داشته اند . اما در چند سال اخیر و پس از ناكامی آن ها در اقدامات سیاسی ، تبلیغی و نظامی علیه كشورهای اسلامی از جمله علیه جمهوری اسلامی ایران ، غرب به دنبال تشكیل مجموعه فكری منسجم برآمد و آمریكا سعی می كند یكپارچه غرب را در مقابل جهان اسلام قرار دهد ، به عنوان مثال در ترسیم كاریكاتورهای موهن علیه پیامبر اعظم (ص) شاهد بودیم كه غرب به سمت یك برنامه ریزی همه جانبه حركت می كند. رویكرد اصلی ناتوی فرهنگی ، جنگ نرم و هدف اصلی آن نابودی فرهنگ و هویت ملی جوامع به ویژه مقابله با ایمان انسان هایی است كه مصرند از هویت ملی و دینی خود شرافت مندانه دفاع اعضای ناتوی فرهنگی با بهره گیری از 57 سال تجربه كار مشترك در مقابله با رقیب ، تأسیسات پایه ای هماهنگی را در حوزه های مختلف به ویژه در حوزه رسانه ای شكل داده اند تا تحولات اقتصادی، سیا اجتماعی و فرهنگی ملت ها را در مسیر خواست و منافع خود هدایت كنند. امروز خبرگزاری های مسلط بین المللی همچون " بی ، بی ، سی " ، " سی ، ان ، ان " تأسیسات ماهواره ای كه ارسال امواج صدها شبكه ماهواره ای را بر عهده دارند صدها روزنامه و هزاران پایگاه خبری و تبلیغاتی از جمله این تأسیسات هستند كه همگی ارزش های مشترك غربی را منتشر و تلاش می كنند به طور منظم و هماهنگ ارزش های مقاوم در برابر خود را در هم بكوبند. در سال 1999 یكی از متخصصان جنگ جهانی دوم به نام خانم " فرانسیس استیونر ساندرز " كتابی با عنوان " جنگ سرد فرهنگی " منتشر كرد كه زلزله ای در محافل فرهنگی و روشنفكری غرب بر پا كرد . چاپ های بعدی این كتاب با عنوان " جنگ سرد فرهنگی ؛ سیا و جهان هنر و ادب " در 509 صفحه منتشر گردید. به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران ، كتاب خانم ساندرز یكی از حیرت آورترین و افشاگرانه ترین كتاب هایی است كه تاكنون درباره سرویس اطلاعاتی ایالات متحده آمریكا منتشر شده است خانم ساندرز نشان می دهد كه " كورد مه یر " رئیس بخش عملیات بین المللی سیا و همكار وی " آرتور شلزینگر " طبق طرحی كه " ملوین لاسكی " ارائه داد ، حركتی را آغاز كردند كه به ایجاد شبكه فرهنگی غول آسایی در سراسر جهان انجامید . ساندرز این شبكه را " ناتوی فرهنگی " می نامد. بودجه این عملیات در سال 1950 یعنی در زمان دولت ترومن ، 34 میلیون دلار در سال بود. سیا در چارچوب عملیات جنگ سرد فرهنگی ، شبكه مطبوعاتی جهان شمولی ایجاد كرد كه از ایالات متحده تا لندن و اوگاندا و خاورمیانه و آمریكای لاتین گسترش داشت و در تمام این دوران ، مطبوعات روشنفكری متنفذی مانند پارتیزان ریویو ، كنیان ریوریو ، نیولیدر ، انكاونتر ، درمونات ، پرووه ، تمپوپرزننه ، كوادرانت و ... از سیا كمك های مالی مستقیم و غیرمستقیم دریافت می كردند. به تعبیر خانم ساندرز ، سازمان سیا در مقام " وزارت فرهنگ بلوك غرب " عمل می كرد . به عنوان مثال این سازمان به شدت از " جكسون پولاك " و " نقاشی آبستره " به شدت حمایت می كرد تا در عرصه هنر ، سبك رو به رواج " رئالیسم سوسیالیستی " را شكست دهد . در هالیوود ، مأموران سیا كارگردانان را ترغیب می كردند كه در فیلم های خود سیاهپوستان را هر چه بیشتر نمایش دهند ، آنان را آراسته و خوش لباس به تصویر كشند و از این طریق ایالات متحده را جامعه آزاد و دمكرات بنمایانند . فیلم مزرعه حیوانات " جرج اورول " با سرمایه سیا تهیه شد و فیلم 1984 اورول نیز با بودجه سیا ساخته شد. بسیاری از كتب كمپانی معروف " پراگر " با بودجه مستقیم سیا چاپ می شد و كتاب " طبقه جدید " میلوان جیلاس با پشتیبانی سیا ، در تیراژهای وسیع در سطح دنیا ترجمه و توزیع گردید . همچنین میلیون ها نسخه از كتاب های " ایروینگ كریستول " به صورت مجانی در سراسر جهان توزیع گردید . سیا در سال 1950 ، با اختصاص 10 میلیون دلار ، رادیوی اروپای آزاد را نیز تأسیس كرد . طبق تخمین خانم ساندرز ، سازمان سیا در دوران جنگ سرد فقط یك هزار عنوان كتاب را تحت عنوان نام بنگاههای فرهنگی و انتشاراتی ، فقط در ایالات متحده منتشر كرده است.

                                   
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط   |